چاپ دوم کتاب «آثار مشترک قوای سه‌گانه نفس» منتشر شد

[ad_1]

چاپ دوم کتاب «آثار مشترک قوای سه‌گانه نفس» به همت پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه منتشر شد.

به گزارش پرس شیعه، چاپ دوم جلد چهاردهم از مجموعه اخلاق الاهی با عنوان «آثار مشترک قوای سه‌گانه نفس» بخش هفتم پیوندها: اصول و موانع که برگرفته از درس‌های اخلاقی استاد اخلاق آیت‌الله مرحوم مجتبی تهرانی(ره) بوده و زیر نظر آیت‌الله علی اکبر رشاد ‌رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی سامان یافته است، به چاپ دوم خود رسید.

این اثر ارزشمند با تدوین و تحریر حجت الاسلام و المسلمین محمدرضا جباران سامان یافته است.

جلد چهاردهم مجموعه اخلاق الاهی، شامل دو بخش و هر بخش از چندین فصل مختلف به شرح زیر تشکیل شده است:

بخش اول: اصول و موانع پیوندها

فصل اول: عدل و ظلم

فصل دوم: انصاف و بی انصافی

فصل سوم: خوش‌خلقی و بدخلقی

فصل چهارم: حسن ظن و سوء ظن

فصل پنجم: عیب‌پوشی و عیب‌جویی

بخش دوم: پیوندها

فصل اول: پیوند با خانواده (خانواده)  

فصل دوم: پیوند با خویشان (صله‌رحم)

فصل سوم: پیوند با همسایه (حسن همجواری)

فصل چهارم: اصلاح پیوندها (اصلاح ذات البین)

چاپ دوم جلد چهاردهم مجموعه اخلاق الاهی با عنوان «آثار مشترک قوای سه‌گانه نفس» زیر نظر آیت‌الله علی اکبر رشاد، با قیمت ۳۴،۰۰۰ تومان توسط سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی عرضه گردیده است.

علاقمندان جهت کسب اطلاعات تکمیلی و تهیه کتاب می‌توانند به وبگاه سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی مراجعه نمایند.

[ad_2]

لینک منبع

نشست «فلسفه و جامعه» برگزار می شود

[ad_1]

ماهنامه فرهنگ جامعه و با همکاری انجمن فلسفه تبریز نشست تخصصی «فلسفه و جامعه» را در تبریز برگزار می کند.

به گزارش پرس شیعه، نشست تخصصی «فلسفه و جامعه» با حضور بیژن عبدالکریمی و سید جواد میری به همت ماهنامه فرهنگ جامعه و با همکاری انجمن فلسفه تبریز برگزار می شود.

این نشست دوشنبه ۲ مرداد ساعت ۱۷:۳۰ در محل انجمن فلسفه و فلسفه ورزی تبریز واقع در تبریز، خیابان طالقانی، پشت مصلی جنب بانک صادرات ساختمان شاخه طوبی برگزار می شود.

[ad_2]

لینک منبع

نخبه‌ پروری و ارتقاء علمی کشور در سایه مسابقات دانش آموزی «نور»

[ad_1]

عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی گفت: مسابقات دانش‌آموزی مانند نور می‌توانند نقش مهم و چشمگیری در ارتقاء علمی و نخبه پروری کشور ایفاء کنند.

به گزارش پرس شیعه به نقل از ستاد اطلاع رسانی جایزه مصطفی(ص)، حجت‌الاسلام علیرضا سلیمی درباره دومین دوره مسابقه دانش‌آموزی نور که امسال گرامیداشت پروفسور جکی یینگ برگزار می‌شود، اظهار داشت: قطعا این گونه مسابقات و جوایز می‌توانند نقش مهم و چشمگیری در ارتقاء علمی کشور و نخبه پروری ایفاء کنند.

وی ادامه داد: مسابقات در ذات خود می‌توانند استعدادها را شکوفا و ارتباط گیری نخبگان و چهره‌های علمی را با یکدیگر آسان کرده و این قشر را بهم نزدیک کنند.

نماینده مردم محلات گفت: ارسال فیلم‌های ۶۰ ثانیه‌ای در مسابقه دانش‌آموزی نور؛ گرامیداشت پروفسور جکی یینگ، به منظور ترغیب دانش‌آموزان در عصر ارتباطات، روشمناسبی محسوب می‌شود و می‌تواند روش تاثیرگذاری باشد.

 مسابقه دانش آموزی نور؛ گرامیداشت ابن هیثم، سال گذشته به عنوان رویداد دانش آموزی جایزه مصطفی(ص) با موضوع ساخت فیلم های علمی و آموزشی یک دقیقه ای در قالب گروه های دانش آموزی دو یا سه نفره به منظور شکوفایی ابتکارات و خلاقیت آنها در قالب آزمایش های علمی برگزار شد.

پس از اعلام فراخوان این مسابقه و استقبال گرم دانش آموزان، ۱۰ هزار و ۳۰۰ دانش آموز در قالب چهار هزار و ۳۸۵ تیم از ۲۸ استان کشور با همراهی ۴۴۰ مدرسه و ۵۰ پژوهشسرا به برگزیده شدن ۱۹۸ اثر دانش آموزی انجامید.

[ad_2]

لینک منبع

علوم انسانی اسلامی با جدایی و مهجوریت قرآن حاصل نخواهد شد

[ad_1]

یک استاد دانشگاه امام صادق(ع) گفت: علوم انسانی اسلامی با جدایی و مهجوریت قرآن حاصل نخواهد شد. قرآن جهت دهنده به کار ماست.

به گزارش پرس شیعه، نخستین هم اندیشی منتخبی از اساتید برجسته علوم انسانی اسلامی که ۲۹ تیرماه در مشهد برگزار شد.

 علی اصغر افتخاری، عضو هیئت علمی دانشکده معارف اسلامی و علوم سیاسی دانشگاه امام صادق (ع) پیرامون موضوع مشکل «جهت» در تولید علوم انسانی اسلامی (با تاکید بر امنیت پژوهی) به ارائه سخن پرداخت و گفت: یکی از مباحث در حوزه علوم انسانی اسلامی که در بحث نظری هم مهم است این است که همه فعالیتهای روش‌مند در حال انجام دارای یک مبنا است یعنی اینها در چه زمینی در حال بازی است که این امر همان جهت به شمار می‌رود.

وی در همین زمینه اضافه کرد: یعنی یکی از وجوه متمایز علوم انسانی اسلامی مانند سایر علوم آن است که باید مکانیزم ها و اصول جهت ساز خودی را بشناسد و در غیر این حالت ممکن است نتیجه مطلوب مورد نظر صورت نگیرد.

افتخاری اضافه کرد: یک عده معتقد هستند که اولین مسئله که باید در علوم انسانی اسلامی تاکید شود، این است که حدود آن کجاست؟ از همین رو مسئله جهت یعنی شناسایی حدود و جهت بازی که به ما می گوید این زمینی که قرار است در آن بنای علمی برپا شود چه ویژگی هایی دارد.

وی افزود: عصاره بحث این است که این اصول جهت ساز را از کجا می توان درآورد؟ تفکرات بشری رسیدن به گفتمان سازی را بیان می کند که این تجربه خوبی است و به آن رسیدند و مشکل حوزه های خود را در بحث علوم تجربی حل می‌کنند.

افتخاری با بیان اینکه باید این اصول چیزی باشد که مبنا و ریشه قوی دارد و به این جهت وفادار باشد، ابراز کرد: لذا این اصول را باید از جایی بگیریم که معتمد باشد که این اصول همان قرآن است و در کنار آن سیره قرار دارد.

عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق (ع) با اشاره به اینکه به نظرم طراحی علوم انسانی اسلامی از لحاظ علمی در گام اول بدون بازگشت به قرآن مشکل خواهد داشت، افزود: اگر بخواهیم علوم انسانی اسلامی را  بدون قرآن درست کنیم همه سنگ های این ساختمان احتمال ضایع شدن دارند.

وی در ادامه با بیان این مطلب که بسیاری از تولیدات انسانی اسلامی ما در زمین دیگران است، اضافه کرد: قرآن، بهترین مرجع برای بازگشت است لذا باید به قرآن به عنوان حوزه جدی در مطالعات علوم انسانی اسلامی برگردیم.

معاون پژوهشی سابق دانشگاه امام صادق(ع) ادامه داد: رهبر معظم انقلاب چندین بار موضوع علوم انسانی اسلامی را مطرح و گلایه می کنند و کاری انجام نمی شود که این امر شاید نه به جهت گوش ندادن ما به سخن ایشان و جدی نگرفتن بلکه بدان جهت است که یکی از مشکلات این است که ما مقداری قائده را کج رفتیم لذا باید جهت سازی علوم مختلف را دربیاوریم و علما ما این موضوع را دریابند و سپس بروند در این چارچوب نظریات خود را بسازند.

این استاد دانشگاه با بیان اینکه نقش قرآن و سیره در این عرصه خیلی مهم است و می تواند مفسر آن باشد، عنوان کرد: همان گونه که در کتاب (نظریه اسلامی امنیت) آورده‌ام، ما می توانیم اصول جهت ساز خود را در این مسیر قرار دهیم و این راه را برای بسیاری از روندگان این مسیر روشن کنیم.

وی ادامه داد: مقوله جهت، در گفتمان علوم انسانی اسلامی مهم است و شاید در فلسفه علم خیلی برای آن ارزش قائل نیستند. همچنین در حوزه امنیت، الگویی به نام فضامحور درآورده‌ام که می تواند به موضوعات بین رشته‌ای کمک کند.

افتخاری تصریح کرد: در یک دهه گذشته در حوزه امنیت و سیاست، یک الگوی فضامحور که مبنا را به تجربه و تحلیل پدیده های امنیتی و اجتماعی اختصاص می دهد را شاهد بودیم و از طرفی در لایه های مختلف، دغدغه ذهنی من این است که چرا نظریه ما در حوزه علوم انسانی اسلامی آن قدر که زحمت کشیدیم به نتیجه نرسیده است؟

وی در همین زمینه اضافه کرد: این امر دلایل مختلف دارد که مهمترین آنها، این است که ما اصول جهت ساز حوزه علم خود را درنیاورده‌ایم تا به پژوهشگاه و دانشگاه ببریم و براساس آن زحمت خود را جهت بدهیم که البته مبنای این اصول جهت ساز، قرآن است.

این استاد دانشگاه با بیان اینکه علوم انسانی اسلامی زمانی، شکل می گیرد که بتوانیم بهره علمی خود از این جهت قرآن ببریم، ابراز کرد: اما اگر این مهجوریت ادامه پیدا کند بعید است این علوم بتواند راهبردهای مورد نظر را محقق کند.

[ad_2]

لینک منبع

نقشه راه علمی تحول علوم انسانی پالایش، پیرایش و پیدایش است

[ad_1]

علیرضا پیروزمند عضو هیئت علمی فرهنگستان علوم اسلامی قم در هم‌اندیشی منتخبی از اساتید علوم انسانی اسلامی گفت: فرآیند(نقشه راه) علمی تحول علوم انسانی «پالایش، پیرایش و پیدایش» است.

به گزارش پرس شیعه، حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر علیرضا پیروزمند، عضو فرهنگستان علوم اسلامی قم در نخستین هم اندیشی منتخبی از اساتید برجسته علوم انسانی اسلامی که ۲۹ تیرماه در مشهد برگزار شد، پیرامون موضوع فرآیند مدیریت تحول علوم انسانی سخنرانی کرد و با بیان اینکه این موضوع در پاسخ این سوال است که نقشه راه در تمدن علوم انسانی اسلامی اعم از کل علوم انسانی یا هر رشته دیگری از علوم چیست؟ مطرح می شود، گفت: آنچه که می گویم برگرفته از الگو کامل است و آن را به فرایند خطی تبدیل کرده ام.

وی ادامه داد: در این زمینه دو فرایند تولید کرده ایم که عبارتند از: ۱) فرایند علمی و ۲) فرایند عینی و مدیریتی که فرایند علمی، حرکت از بالا به پایین و فارغ از شرایط عینی جامعه است و کمک می کند تا هر کدام از ما به عنوان محقق یا جامعه علمی که در کدام یک از این مراحل هستیم.

پیروزمند اضافه کرد: در فرایند مدیریتی هم فرض بر این است که قرار است جامعه علمی متحول و مدیریت شود و اسم آن را حرکت از پایین به بالا می گذاریم و در واقع حرکت را از کف جامعه آغاز می‌کنیم تا موج ایجاد کند.

وی با بیان اینکه در فرایند علمی باید ابتدا مبنای آیات را مشخص کنیم، ابراز کرد: همچنین باید توجه کنیم که نظام نظریه ها را در کل علوم انسانی ارائه کنیم که این حالت در حرکت از بالا به پایین است.

این استاد حوزه و دانشگاه در مورد نظام الگوها و شاخص ها نیز عنوان کرد: الگو، نرم افزار تصرف است و از نظریه عملیاتی‌تر و عینی تر است که در این حالت قدرت محیط شناسی پیدا می کنیم و اسم این مراحل را فرایند موضوعی قرار داده‌ایم.

وی با بیان اینکه در هر کدام از این مراحل باید یک عملیات علمی انجام دهیم، افزود: در ابتدا شناخت نظام‌مند مبنا در ادبیات موجود علمی است که در ذیل آن سه کار پالایش، پیدایش و پیرایش باید در علوم انسانی موجود صورت گیرد.

پیروزمند تشریح کرد: پالایش، بهره‌وری حداکثر از علم موجود در حل مسائل، تفکیک موارد مخالف با مبنای اسلامی و احراز ناکارآمدی علوم انسانی موجود در حل مسائل تمدن اسلامی است.
وی افزود: در مرحله دوم تولید در نظریه های اسلامی به شکل بخشی و موضعی است و همچنین مرحله سوم، نیز  پیدایش علوم انسانی اسلامی با هدف تحول بنیادین یعنی تحول فراگیر و منسجم به خود  اختصاص می دهد.

این عضو هیئت علمی فرهنگستان علوم اسلامی قم در مورد فرایند(نقشه راه) علمی تحول علوم انسانی نیز عنوان کرد: آنچه که در کشور نیاز داریم و کمتر به آن پرداختیم این است که تا زمانی که مسئله تحول علوم در میان ما اساتید می چرخد نباید توقع امر فراگیری این موضوع را داشته باشیم.

وی اضافه کرد: باید این مسئله سوال جدی جامعه علمی شود و از مشترک‌ترین نقطه بین ما و جامعه علمی حرکت را آغاز کنیم و سعی در وارد کردن کسانی که قائل به اسلامی سازی علوم نیستند، کنیم که راه آن نیز شروع از اشتراکات است.

وی در توضیح این مطلب افزود: از جمله اشتراکات این است که همه قبول دارند که باید علوم بومی داشته باشیم و بتوانیم مسائل کشور خود را پاسخ دهیم. حتی سکولارها هم این مسئله را قبول دارند لذا پاسخگو قرار دادن جامعه علمی نسبت به نظام نیازمندی‌های ایران اسلامی از جمله این اقدامات به شمار می رود.

پیروزمند با اشاره به اینکه باید مسئله را درست تعریف کنیم و مورد توجه قرار دهیم، ابراز کرد: وقتی مسئله را درست تعریف کردیم، اندیشمندان علوم پیش می روند و متوجه می شوند که نظریه های موجود علمی پاسخگوی این سوالات نیست، در نتیجه، جامعه علمی به مرحله بعد می رود تا پاسخگو باشد.

وی در تکمیل این موضوع گفت: در واقع قدم اول زمینه ساز برداشتن قدم دوم که همان اسلامی سازی است، می شود. بنابراین در اسلامی سازی زمینه ای را قرار داده ام تا به اسلامی سازی جامع و منسجم که در این راستا باید حرکت از بالا به پایین اتفاق بیفتند، برسیم.

پیروزمند عنوان کرد: برای مدیریت تحول به یک نقشه راه احتیاج داریم که خود آن نیز به یک نقشه راه علمی نیاز دارد تا محققان براساس آن تحقیق کنند، درواقع حرکت از بالا به پایین می خواهد یک برنامه علمی به ما بدهد و از پایین به بالا می خواهد یک طرح و الگوی اجرایی ارائه کند.

این عضو فرهنگستان علوم اسلامی قم اضافه کرد: ما نیازمند این هستیم که دانش تمدن ساز در علوم انسانی اسلامی تولید شود و اسلام در این عرصه می تواند بسیارموثر باشد.

[ad_2]

لینک منبع

بدون دستگاه روش‌شناختی قادر به معماری علوم انسانی اسلامی نیستیم

[ad_1]

رئیس شورای سیاستگذاری کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی گفت: بدون بهره مندی از دستگاه کارآمد روش شناختی قادر به معماری بنای مرتفع علوم انسانی اسلامی نیستیم.

به گزارش پرس شیعه، حجت الاسلام رضا غلامی، رئیس شورای سیاستگذاری کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی در نخستین هم اندیشی منتخبی از اساتید برجسته علوم انسانی اسلامی که ۲۹ تیرماه در مشهد برگزار شد با اشاره به اینکه در این جلسه به دنبال طرح مباحث کلی نیستیم، بیان کرد: این برنامه در راستای ارائه مقالات علمی خاص و نو در زمینه علوم انسانی اسلامی با هدف جلوگیری از هدر رفتن توان اساتید برگزار شده است.

وی گفت: این کنگره چهار سال است که برگزار می شود و در دو سال اخیر شاهد تمرکز اساتید در خصوص نوسازی و کارآمدی دستگاه روش شناختی که از بطن علوم با قوت در رشته های علوم انسانی برخواسته، بوده ایم.

این محقق و استاد دانشگاه تصریح کرد: این کاملا درست است که ما بدون بهره مندی از یک دستگاه کارآمد روش شناختی در علوم انسانی اسلامی که از بطن یک فلسفه علم قوی متولد می شود، قادر به معماری و ساخت بنای مرتفع علوم انسانی اسلامی در رشته های مختلف نیستیم.

وی افزود: کسانی که بدون برخورداری از چنین دستگاهی در میدان علوم انسانی اسلامی فعالیت کرده اند، معمولا با خطاها و ناکارآمدی جدی در علوم انسانی اسلامی دست به گریبانند، البته باید قبول کنیم در عین وجود یک دستگاه روش شناختی مادر در کل علوم انسانی اسلامی، در هر رشته دستگاه های روش شناختی متعددی قابل طراحی و ارائه است و اصولا تعدد و تنوع دستگاه ها بر حسب مناطق گوناگون علم اسلامی و کارکردهای مختلفی که برای علم اسلامی پیش بینی شده، اجتناب ناپذیر است.

غلامی  اظهارداشت: به نظرم اگر ما موفق شویم طی ۵ ـ ۶ سال آینده با سرمایه گذاری همه جانبه دستگاه مادر و دستگاه های مختلفی در ذیل آن به صورت کارآمد ارائه کنیم؛ تقریبا پنجاه درصد از سیر تکوین علوم انسانی اسلامی را طی کردیم. در حقیقت این دستگاه های روش شناختی مانند اتوبانهایی هستند که وقتی احداث می شوند امکان، سهولت و سرعت دسترسی به مقصد ده ها برابر افزایش می یابد.

وی افزود: امروز در زمینه تعدد و تنوع دستگاه های روش شناختی مادر و رشته های تخصصی به جایی فراتر از مباحث بنیادی در عرضه فلسفه و علم رسیده ایم و نظریات متعددی از طرف اساتید در این زمینه ارائه شده است.

رئیس شورای سیاست گذاری کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی گفت: در بحث نظریه پردازی نه تنها یکدست سازی مسدود نبوده بلکه به دنبال تحمیل یک نظریه هم نبوده و امید است که نباشد.

نقدپذیری درعلوم انسانی یک اصل مهم است

وی با بیان اینکه درعلوم انسانی نقدپذیری یک اصل مهم است، ابراز کرد: در روند طبیعی نظریه برخی از نظریات در برابر نقدها تاب نیاورده و از گرده خارج شده و نظریات مقاوم تر جایگزین آن می شود.

غلامی ادامه داد: اما نظریاتی هم هستند که در طول مسیر که مورد انتقاد هستند تقویت شده که شاهد چنین نظریاتی نیز بوده ایم.

رئیس شورای سیاستگذاری کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی اظهار کرد: در صورت موفقیت با سرمایه گذاری همه جانبه در راستای کارآمدسازی دستگاه مادر و تخصصی، ۵۰ درصد از تکوین علوم انسانی را طی کرده ایم.

وی بیان کرد: دستگاه روش شناختی در بحث علوم انسانی اسلامی مانند اتوبانی است که امکان دسترسی به مقصد را افزایش می دهند.

غلامی اظهار کرد: در شرح کنونی دستگاه روش شناختی مادر با نظریات متعدد، نقص‌ها و کاستی‌های فراوانی روبروست که تلاش هایی در راستای رفع نقایص این مسیر صورت گرفته است.

وی به راه اندختن نقد عالمانه و تخصصی در این زمینه را مهم برشمرد و گفت: ارائه متون علمی و آکادمیک، تولید و بازسازی اعم از اصلاح، تکمیل، غنی سازی و تقویت نظریات یک دستگاه روش شناختی گام مدون در باب نظریات است و با نظم متخصص حاکم برخی از صاحب نظران قابل حمایت خواهد بود.

وی اضافه کرد: زنجیره ای که قادر باشد مباحث تئوری را به عمل متصل کند، به عنوان حلقه مفقوده دستگاه مبدل در نظریه پردازی دستگاه روش شناختی است. معتقدم هنوز هیچ نظریه ای قوی و پرتوان در ارائه دستگاه مبدل ارائه نشده و دستمان در این زمینه خالی است.

وی افزود: از گذشته فقط برای عملی شدن علوم اسلامی در رشته های جامعه شناسی، مدیریت و … دلایل عینیت این علوم مقدم بود و نبود میدان هنوز از قوت لازم برخوردار نیست و مباحثی که با حل مسئله ارائه می شود، همچنان در کلیات متوقف هستند و دستیابی به نظریات روش درباره دستگاه مبدل تئوری به عمل حضور جسورانه اساتید در حل مسائل کاربردی و بهره گیری از نظریات ارتباط پیدا می کند.

رئیس مرکز پژوهش های علوم انسانی اسلامی صدرا افزود: نظریه اعتبارات علامه طباطبایی در اهمیت  پاسخگویی از اهمیت بالایی برخوردار است.

غلامی اظهار کرد: امروز به مدد الهی گفتمان شرقی، علوم انسانی در عمده حوزه ها به انقلاب رسیده و نشانه آن انفعال جریان روشنفکری سکولار در دانشگاههاست.

مخالفان اذعان به وجود، حیات و تنفس علوم انسانی اسلامی دارند

رئیس شورای سیاستگذاری کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی با اشاره به اینکه در گذشته در زمینه اسلامی بودن علوم انسانی مخالفت داشته ایم، ابراز کرد: امروز همین مخالفان اذعان به وجود، حیات و تنفس علوم انسانی اسلامی دارند.

وی افزود: تدواوم انقلاب اسلامی به عنوان حادثه بی بدیل تاریخی جز با عینیت بخشیدن علوم انسانی میسر نیست و تک تک ما در قبال جاری شدن علوم انسانی در رگه های انقلاب اسلامی مسئول بوده و باید هوشمندانه با شناخت مسئولیت تاریخی خود اثرگذار باشیم.

وی گفت: معتقدیم اساتید علوم انسانی سرمایه بزرگی هستند که با اولویت گذاری دقیق نقش آفرینی آنها در قالب گفتمان سازی و تربیت، شاهد نقش آفرینی گسترده ای باشیم.

وی به هم افزایی اساتید در پروژه های مشترک تاکید و بیان کرد: در سایه این هم افزایی شاهد جهش در این زمینه خواهیم بود.

غلامی گفت: بروز و ظهور اساتید علمی در رسانه ها، مناظرات و جلسات علمی و … اهمیت زیادی دارد چرا که با غیبت و کم تحرکی فرصت غلبه افکار غربی فراهم می شود.

 رئیس شورای سیاستگذاری کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی تجسم بخشی به جریان روشنفکری انقلاب اسلامی را مهم عنوان کرد.

رئیس شورای سیاستگذاری کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی از برگزاری چهارمین کنگره بین المللی علوم اسلامی انسانی و سومین جایزه علوم انسانی اسلامی در دوم و سوم آبان ماه ۹۶ خبر داد.

وی در پایان با بیان اینکه ۱۰۰ مقاله در نتیجه برگزاری این کنگره ها دریافت شده است، گفت: خوشبختانه در بخش ارزیابی ها در سطح نسبتا خوبی هستیم.

[ad_2]

لینک منبع

سازه‌گرایی اجتماعی؛ تأثیرگذارترین گونه‌ فعلی نسبی‌گرایی

[ad_1]

تأثیرگذارترین گونه‌ فعلی نسبی‌گرایی، سازه‌گرایی اجتماعی است. این ادعا که دانش، سازه‌ اجتماعی است، به معنای طرح این حقیقت است که بسیاری از فکت‌های درون جهان اجتماعی، ساخته‌های اجتماعی هستند.

به گزارش پرس شیعه، مطلب زیر نقدی است که توسط جان سرل بر کتاب «ترس از دانش» اثر پل بوقوسیان نوشته شده است و زهیر باقری آن را به فارسی ترجمه کرده است.

نسبی‌گرایی، تاریخی طولانی در فرهنگ فکری ما داشته و گونه‌های متفاوت متعددی دارد، از جمله نسبی‌گرایی در مورد معرفت و حقیقت، ارزش‌های اخلاقی، کیفیت زیبایی‌شناختی و هنجارهای فرهنگی چند نمونه برای نام بردن هستند. کتاب پل بوقوسیان بر گونه‌ اول این نسبی‌گرایی‌ها متمرکز می‌شود. اینکه ادعاهای مربوط به حقیقت عینی و معرفت –مثلا این ادعا که اتم‌های هیدروژن یک الکترون دارند- در واقع تنها نسبت به مجموعه‌ای از رویکردهای فرهنگی معتبر هستند، یا در نسبت با روش ذهنی دیگری از ادراک جهان، ایده‌ اصلی‌ای است که بوقوسیان با آن مخالف است. علاوه بر این، نسبی‌گرایی مدعی است مدعاهای ناسازگار ممکن است با یکدیگر، چنان که بوقوسیان می‌نامد، «ارزش یکسان» داشته باشند و مدعای جهان‌شمول معتبری در مورد معرفت نمی‌توان داشت.

یک ردیه‌ سنتی بر نسبی‌گرایی به این شکل است: این ادعا که همه‌ حقیقت‌ها نسبی هستند یا خود نسبی است یا نیست. اگر نسبی باشد، پس نیازی نیست آن را بپذیریم چرا که تنها در نسبت با رویکرد یک شخص معتبر است که ممکن است با رویکرد ما متفاوت باشد. اگر نسبی نبوده، و مطلق باشد، پس این دیدگاه را که همه‌ حقایق نسبی هستند، نقض می‌کند. در هر دو حالت نسبی‌گرایی رد می‌شود. بوقوسیان این ردیه‌ سنتی را بررسی کرده و هر چند فکر می‌کند که نقدی جدی است، ولی این نقد را تعیین‌کننده نمی‌داند. اول اینکه از نظر اغلب نسبی‌گراها این استدلال یک کلک منطقی است. آن‌ها بر این باورند که بینش عمیقی دارند مبنی بر اینکه همه‌ ادعاهای دانش ما در نسبت با مجموعه‌ مشخصی از رویکردها، هنجارهای فرهنگی و تعصبات مطرح می‌شوند. آن‌ها می‌پندارند که این بینش را نمی‌توان با استدلال‌های منطقی رد کرد.

تأثیرگذارترین گونه‌ فعلی نسبی‌گرایی، سازه‌گرایی اجتماعی است که بوقوسیان آن را به این شکل تعریف می‌کند: «یک فکت، سازه‌ای اجتماعی است اگر و تنها اگر این یک حقیقت ضروری باشد که آن فکت تنها از طریق اعمال تصادفی یک گروه اجتماعی به دست آمده باشد». سازه‌گرای اجتماعی مشتاق است در جایی که هیچ‌کس ظنی نبرده، یعنی آنجا که چیزی را که در واقع ضرورتا اجتماعی است، به عنوان بخشی از جهان طبیعی بزک کرده باشند، سازه‌ای بودن را برملا کند. بسیاری از سازه‌گرایان اجتماعی این کار را رهایی‌بخش می‌دانند چرا که ما را از این فشار آَشکار که باید فرض بگیریم که مجبوریم ادعاهایی در مورد جهان را به عنوان فکت‌های مستقل از ذهن بپذیریم، رها می‌کند، در حالی که فکت‌ها در واقع به شکل اجتماعی ساخته می‌شوند. اگر ما فکت‌هایی را که دیگران ساخته‌اند، دوست نداشته باشیم می‌توانیم فکت دیگری را که خود ترجیح می‌دهیم، بسازیم.

نسبی‌گرایی و سازه‌گرایی اجتماعی در عمل به چه شکل هستند؟ بوقوسیان چند مثال جالب توجه می‌زند. بر اساس بهترین شواهدی که در اختیار داریم، بومیان آمریکا اولین بار از سرزمین‌ اوراسیا با گذشتن از تنگه‌ برینگ به این قاره رفته‌اند؛ ولی بر مبنای برخی از حکایت‌های بومیان آمریکا، آن‌ها نوادگان مردم بوفالو هستند و پس از آنکه ارواح فراطبیعی این جهان را برای زندگی انسان‌ها فراهم کردند، از درون کره‌ زمین بیرون آمدند. پس در اینجا دو رویکرد جایگزین و غیرقابل جمع داریم. برخی از انسان‌شناس‌ها می‌گویند که این دو رویکرد به یک اندازه خوب هستند. آن‌طور که یکی از آن‌ها می‌گوید «علم تنها یکی از چندین روش کسب معرفت از جهان است. جهان‌بینی زونی‌ها درست به اندازه‌ دیدگاه باستان‌شناسی در مورد جهان ماقبل تاریخ معتبر است». علم ما یک واقعیت را می‌سازد؛ بومیان آمریکا واقعیت دیگری را می‌سازند. از نظر بوقوسیان این قابل قبول نیست. این دو نظریه به لحاظ منطقی با یکدیگر غیرقابل جمع هستند؛ هر دو نمی‌توانند صحیح باشند. آیا راهی برای از بین بردن این ناسازگاری وجود دارد؟

نسبی‌گرایان می‌گویند که پاسخ این است که متوجه بشویم که هر ادعا نسبی است. ما نباید بگوییم که بومیان آمریکا از طریق تنگه‌ برینگ به آمریکا آمدند، بلکه باید بگوییم «بر اساس نظریه‌ ما» بومیان از تنگه‌ برینگ آمدند و «بر اساس برخی نظریه‌های بومیان آمریکا» آن‌ها از درون زمین آمده‌اند. با نسبی کردن این مدعاها ناسازگاری از بین می‌رود. البته همه‌ ادعاها به این شکل نسبی می‌شوند (حتی این ادعا که آن دو ادعای اصلی با هم ناسازگار بودند و این ادعا که آن دو ادعای اصلی نسبی شده‌اند). آیا نسبی‌گرایی می‌تواند سازه‌گرایی اجتماعی را نجات دهد؟ بوقوسیان به درستی درمی‌یابد که نسبی‌گرایی در راه حل کردن مسئله شکست می‌خورد و بخش عمده‌ای از این کتاب در مورد این شکست است. من با همه‌ استدلال‌های او موافق نیستم ولی از کلیت پروژه‌ او حمایت می‌کنم.

یکی از مشکلاتی که سازه‌گرایان اجتماعی با آن مواجه هستند، فکت‌های در مورد گذشته است. آیا وقتی در حال حاضر در مورد تاریخ ادعاهایی را مطرح می‌کنیم، در حال ساختن فکت‌هایی در مورد گذشته هستیم؟ یک سازه‌گرای اجتماعی افراطی که بوقوسیان به او استناد می‌کند، یعنی برونو لاتور، این نتیجه را با عواقب نسبتا خنده‌دار آن می‌پذیرد. پژوهش‌های اخیر نشان داده که فرعون باستانی مصری، رامسس دوم احتمالا از سل مرده است. ولی از نظر لاتور، این غیرممکن است چرا که سل در سال ۱۸۸۲ توسط رابرت کخ کشف شده است.(۱) «پیش از کخ، سل وجود واقعی نداشت». اینکه بگوییم رامسس دوم از سل مرد همان‌قدر ابزُرد است که بگوییم او با تیر مسلسل کشته شده است.

این ادعای لاتور را چگونه باید فهمید؟ مسلسل در اواخر سدیه نوزدهم اختراع شد و پیش از این اختراع به هیچ شکلی وجود نداشت. ولی سل اختراع نشده است، کشف شده است. بخشی از معنای «کشف» این است که برای کشف کردنِ چیزی، باید پیش از اینکه کشف شود، وجود داشته باشد و البته که نمی‌توانست کشف شود اگر پیش از کشف، وجود نمی‌داشت.

این ادعا که دانش سازه‌ اجتماعی است، به معنای طرح این حقیقت پیش پاافتاده است که بسیاری از فکت‌های درون جهان اجتماعی، ساخته‌های اجتماعی هستند. به عنوان مثال، به چیزی پول، مالکیت خصوصی، دولت یا ازدواج گفته می‌شود، تنها به این خاطر که آدم‌ها باور دارند که چنین هستند و به این معنا این پدیده‌ها به شکل اجتماعی ساخته شده‌اند. سازه‌گرایی اجتماعی ادعای بسیار رادیکال‌تری را مطرح می‌کند که خود واقعیت فیزیکی، همان فکت‌هایی که ممکن است فکر کنیم در فیزیک، شیمی یا دیگر علوم طبیعی کشف کرده‌ایم، به شکل اجتماعی ساخته می‌شوند.

این دیدگاه در برخی از رشته‌ها تاثیرگذار بوده است: ازاین بین می‌توان به فمینیسم، جامعه‌شناسی، انسان‌شناسی، فلسفه‌ علم، و نظریه‌ ادبی اشاره کرد. عناوین برخی از آثار نشان‌دهنده‌ درجات متعددی از حمایت از این دکترین هستند: کتاب «ساخت اجتماعی واقعیت» نوشته‌ پیتر برگر و توماس لاکمن؛ کتاب «زندگی آزمایشگاه: ساخت اجتماعی فکت‌های علمی» نوشته‌ برونو لاتور و استیو وولگار؛ کتاب «ساختن کوارک‌ها: تاریخ جامعه‌شناختی فیزیک ذرات» نوشته‌ اندرو پیکرینگ؛ کتاب «آمار در بریتانیا: ساخت اجتماعی معرفت علمی» نوشته‌ دونالد مک‌کنزی. (۲) بوقوسیان دیدگاهی فمیسنیتی را چنین نقل می‌کند:

معرفت‌شناسان فمینیست، در کنار بسیاری دیگر از طیف‌های معاصر معرفت‌شناسی، دیگر دانش را به عنوان بازتاب خنثی و شفاف واقعیتی که وجودی مستقل دارد، با ارزش صدق و کذبی که توسط فرآیندهای استعلایی برای ارزیابی عقلانی تعیین شده باشد، در نظر نمی‌گیرند. در عوض، اغلب آن‌ها پذیرفته‌اند که همه‌ دانش‌ها دانشِ دارای جایگاه است و بازتاب‌دهنده‌ جایگاه مولد دانش در یک لحظه‌ به خصوص تاریخی در زمینه‌ مشخص مادی و فرهنگی است.(۳)

این بخش از متن ارزش دقیق خواندن را دارد. در ظاهر، این دو دیدگاهی که در برابر هم قرار گرفته‌اند، یعنی اینکه دانش «بازتاب واقعیتی با وجود مستقل است» و اینکه «همه‌ دانش، دانشِ دارای جایگاه است»، به نظر کاملا سازگار می‌آیند. جستجوگرانی که در تاریخ جای دارند می‌توانند حقیقت در مورد «واقعیتی را که وجودی مستقل از ذهن دارد»، کشف کنند. ولی نکته‌ این بخش از متن، مطرح کردن این مدعاست که اغلب فمینیست‌ها این ایده را که دانش واقعیتی مستقل از ذهن را بازتاب می‌دهد، رد می‌کنند؛ و تزیین‌های کلامی در متن مانند «فرآیندهای استعلایی ارزیابی عقلانی» و «بازتاب شفاف خنثی» برای تقویت این نکته طراحی شده‌اند.

بوقوسیان سه خصوصیت سازه‌گرایی را متمایز می‌کند و هر کدام را جداگانه بررسی می‌کند: سازه‌گرایی در مورد فکت‌ها (فکت‌ها خودشان سازه‌های اجتماعی هستند)، سازه‌گرایی در مورد توجیه (آنچه به عنوان توجیه یک باور به حساب می‌آید خود ساخته‌ جامعه است)، و سازه‌گرایی در مورد تببین عقلانی (ما هیچ‌گاه به آنچه باور داریم، صرفا بر اساس شواهد باور نداریم).

در رابطه با اولین و مهمترین این تزها، بوقوسیان استدلال‌های سه فیلسوف را مورد بررسی قرار می‌دهد: هیلاری پاتنم، نلسون گودمن و ریچارد رورتی. پاتنم جهانی فرضی را در نظر می‌گیرد که در آن سه دایره وجود دارد: الف، ب، جیم. او سپس می‌پرسد: چند ابژه در این جهان وجود دارند؟ سه تا؟ پاتنم می‌گوید نه، چرا که از نظر برخی منطق دانان لهستانی (او به اس. لزنیوسکی ارجاع می‌دهد) می‌توانیم الف را به عنوان یک ابژه در نظر بگیریم، ب را ابژه ای دیگر و جیم را ابژه ای دیگر، سپس می‌توانیم الف+ب را یک ابژه در نظر بگیریم، و ابژه‌ای دیگری را شامل ب+جیم و فکت دیگری را شامل الف+جیم بدانیم و در نهایت فکتی را متشکل از الف+ب+جیم بدانیم. پس بر این اساس در این جهان در واقع هفت ابژه وجود دارد. از آنجایی که می‌توانیم به درستی بگوییم سه ابژه یا هفت ابژه وجود دارد، پاتنم به این نتیجه می‌رسد که درباره‌ اینکه چند ابژه وجود دارد، هیچ فکت عینی‌ای نداریم. (۴)

از نظر بوقوسیان، این نتیجه از مقدمات آن حاصل نمی‌شود. وقتی شرایط خود را برای اینکه چه چیزی یک ابژه محسوب می‌شود، انتخاب کرده‌اید، فکتی مشخص در مورد اینکه چند ابژه داریم، وجود خواهد داشت. برای پاتنم گفتن اینکه فکتی وجود ندارد مثل این است که بگوییم پاسخی به این پرسش که «چند مهمان به میز شام آمدند؟» وجود ندارد، چرا که می‌توانید بگویید هشت نفر یا چهار زوج.

استدلال گودمن هم ضعیف است. گودمن می‌گوید ما صورت‌های فلکی را در شب با کشیدن خطوطی به خصوص می‌کشیم و نه با خطوطی دیگر. به عنوان مثال یک مجموعه خط را می‌کشیم و «هفت اورنگ مِهین» را می‌سازیم. همه‌ صورت‌های فلکی دیگر را به همین شکل می‌سازیم و از نظر گودمن آنچه در مورد صورت‌های فلکی صادق است، در مورد همه چیز صدق می‌کند. همه‌ واقعیت شامل مخلوقات انسان می‌شود. باز هم باید بگویم استدلال بدی است. صورت‌های فلکی طرح‌هایی هستند که ما در آسمان انتخابشان کرده‌ایم چرا که ما از طریق لوازم ادراکی خود شکل‌های هندسی به خصوصی را تشخیص می‌دهیم، مثل «هفت اورنگ مهین». به این معنا، صورت‌های فلکی وابسته به ناظر هستند: ستاره‌های واقعی مستقل از هر مشاهده‌گری وجود دارند، هرچند طرح‌هایی که ما برای نامگذاری بر صورت‌های فلکی به کار می‌بریم تنها نسبت به دیدگاه ما وجود دارند.

ولی ستاره‌ها، علاوه بر کوه‌ها، مولکول‌ها، زمین‌ساخت‌های صفحه‌ای، به این شکل به هیچ مشاهده‌گری وابسته نیستند. این درست است که ما باید واژه‌ای برای «ستاره‌ها»، «کوه‌ها» و غیره را انتخاب کنیم، ولی وقتی واژه را انتخاب کردیم، یک واقعیت کاملا عینی است که مثلا قله اورست یک کوه است و نه یک زرافه. طرح اصلی این خطا، این است که نسبی بودن اجتماعی واژگان و توصیف کردن با استفاده از آن واژگان را با نسبی بودن اجتماعی فکت‌هایی که با آن واژگان توصیف می‌شوند، اشتباه بگیریم. این نکته به شکل زننده‌ای در استدلال رورتی خود را نشان می‌دهد.

رورتی می‌گوید ما توصیف‌هایی را که می‌پذیریم، به این دلیل که بر واقعیت آنچنان که هست منطبق است، نمی‌پذیریم بلکه به این خاطر است که انجام این کار در خدمت علائق عملی ماست. بوقوسیان با این واقعیت موافق است که ارائه کردن توصیف‌هایی که انجام می‌دهیم، چیزی در مورد ما و جامعه‌ی ما نشان می‌دهد. ولی او خاطرنشان می‌کند، از این واقعیت که توصیف‌ها به لحاظ اجتماعی نسبی هستند، نمی‌تواند دلیل بر این باشد که واقعیت‌هایی که توسط آن توصیف‌ها، توصیف می‌شوند، خود به لحاظ اجتماعی نسبی هستند. بوقوسیان به استدلالی از رورتی که در آن به کتابی از من نقد می‌کند، ارجاع می‌دهد(۵)  که در آن من گفته‌ام به عنوان مثال کوه‌ها کاملا مستقل از ما و توصیف‌های ما وجود دارند. رورتی به این شکل پاسخ داده بود:

از آنجایی که صحبت کردن در مورد کوه‌ها ارزشش را دارد، یکی از حقایق مشهود در مورد کوه‌ها این است که پیش از اینکه ما درباره‌ی آن‌ها صحبت کنیم، اینجا وجود داشته‌اند. اگر این را باور ندارید، احتمالا نمی‌دانید چگونه بازی زبانی‌ای را که واژه‌ی «کوه» را به کار می‌گیرد، بازی کنید. ولی سودمندی این بازی‌های زبانی هیچ ارتباطی به این پرسش ندارد که آیا واقعیت آنچنان که در خود است، درون خود کوه دارد -جدا از آن شکلی که توصیفش برای انسان‌ها مفید است. (۶)

این تکه از متن عجیب است. رورتی به درستی می‌گوید ما واژگانی را که به کارمی‌گیریم، از آنجا که داشتن این واژگان در خدمت علائق مختلف ماست، به کارشان می‌بریم. ولی او بی‌توجه است به اینکه فکت‌های این‌گونه، مستقل از واژگان وجود دارند. او چنین آغاز می‌کند «از آنجایی که صحبت کردن در مورد کوه‌ها ارزشش را دارد…» که به شکلی این حرف دلالت بر این است که وجود کوه‌ها به سودمندی واژگان وابسته است. ولی چنین نیست. فکت‌ها یکسان هستند، چه «صحبت کردن در مورد کوه‌ها ارزشش را داشته باشد» چه نداشته باشد.

بیایید بپذیریم که ما واژه‌ «کوه» را داریم چون داشتن چنین واژه‌ای ارزشش را دارد. چرا ارزشش را دارد؟ چون واقعا چنین چیزهایی وجود دارند، ولی پیش از اینکه ما این واژه را بسازیم وجود داشته‌اند و مدت‌های مدیدی پس از اینکه بمیریم هم وجود خواهند داشت. برای بیان کردن فکت‌ها باید واژگانی در اختیار داشته باشید. ولی این فکت‌هایی که با آن واژگان بیان می‌کنید به وجود یا مفید بودن آن واژه وابسته نیستند. وجود کوه‌ها هیچ‌گونه ربطی ندارد به اینکه «صحبت کردن در مورد کوه‌ها ارزشش را دارد». و پوزخند زدن به «واقعیت آن‌چنان که درون خود است» نیز به دیدگاه رورتی کمکی نمی‌کند، چرا که مادامی که این عبارت اصلا معنایی داشته باشد، مشخص است که واقعیت آن‌چنان که درون خود است، شامل کوه‌ها می‌شود.

من فکر می‌کنم که بوقوسیان با اشاره کردن به ضعف‌های همه‌ این استدلال‌ها خدمتی عمومی انجام داده است. ولی نگرانم که هدف اصلی کتابش با رد کردن استدلال‌های بد از نوعی که تا بدین جا نقل کردم، مورد بررسی قرار نگرفته است. افرادی که با سازه‌گرایی اجتماعی متقاعد شده‌اند معمولا دیدگاه متافیزیکی عمیقی دارند که ردیه‌هایی جزئی، آن دیدگاه را مخاطب قرار نمی‌دهند.

به یک معنا بوقوسیان، با انتخاب نویسندگان کم و بیش عاقل، به طور خاص پاتنم و گودمن و تا حدود کمتری رورتی، کار را برای خود آسان‌تر کرده است. رد کردن دیدگاه‌های آن‌ها به شکل معقولی آسان است چرا که این نظرات – دست‌کم در مورد پاتنم و گودمن – با وضوح مطرح شده‌اند. رد کردن یک استدلال بد به مراتب آسان‌تر از رد کردن یک استدلال وحشتناک است. یک استدلال بد به اندازه‌ی کافی ساختارمند هست که بتوان به بد بودن آن اشاره کرد. ولی در مواجهه با یک استدلال حقیقتا وحشتناک، باید تلاش کنید آن را بازسازی کنید تا به حد کافی واضح شود که بتوانید ردیه‌ی خود را مطرح کنید.

بوقوسیان استدلال‌های بد پاتنم، گودمن، و رورتی را انتخاب کرده و رد می‌کند. ولی استدلال‌های حقیقتا وحشتناک نویسندگانی مانند ژاک دریدا، ژان فرانسوا لیوتار، و بقیه‌ی پست‌مدرنیست‌هایی که طی نیمه‌ی دوم سده‌ی گذشته تاثیرگذاری بیشتری داشته‌اند چه؟ مثلا، تلاش‌های دریدا برای «اثبات» اینکه معانی ذاتا بی‌ثبات و معلق هستند، و داشتن بازتابی مشخص و معین از واقعیت غیرممکن است، چه می‌شود؟ (به عنوان مثال او استدلال می‌کند که تمایز قابل دفاعی بین نوشتن و سخن گفتن وجود ندارد). حال و هوای ردیه‌های بوقوسیان از آن دسته است که متعلق به سمیناری در پرینستون است. و در واقع بوقوسیان در دانشگاه پرنیستون دانشجوی رورتی بود. ولی او به داخل باتلاق نمی‌رود و با دریدا و شرکا کشتی نمی‌گیرد. (۷)

بوقوسیان مشاهده می‌کند که می‌توانیم با سازگاری منطقی بگوییم «بر اساس دیدگاه ما» بومیان آمریکا از طریق تنگه‌ی برینگ آمدند و «بر اساس دیدگاه آن‌ها» از مرکز زمین آمده‌اند، ولی با این حال این مشکل نسبی‌گرایی را حل نمی‌کند. هرچند به نظر من رویکرد بوقوسیان در مورد اینکه چرا این مشکل را حل نمی‌کند، اشتباه است. او می‌گوید که به سه دلیل مشکل را حل نمی‌کند:

الف) اگر ما ادعاها را با گفتن «بر اساس دیدگاه ما» نسبی کنیم، باز هم فکت‌هایی غیرنسبی باقی خواهد ماند؛ باز هم فکت‌های غیرنسبی در مورد اینکه اجتماع‌های متفاوت چه چیزی را می‌پذیرند و چه چیزی را نمی‌پذیرند باقی می‌ماند، به عنوان مثال، شواهد فیزیکی از افرادی که از تنگه‌ی برینگ رد شده‌اند.

ب) اغلب فهمیدن اینکه آدم‌ها به چه باور دارند، سخت‌تر از فهمیدن این است که چه اتفاقی در واقعیت رخ داد. رویدادهای ذهنی از رویدادهای فیزیکی گیج‌کننده‌تر هستند (این یکی از استدلال‌های ضعیف اوست).

و

ج) اگر با گفتن اینکه فکت‌های غیرنسبی وجود ندارند از نقدِ (الف) رها بشویم، دچار تسلسل می‌شویم. تسلسل این‌چنین است. ما با این ادعا شروع می‌کنیم:

۱) بر اساس نظریه‌ای که ما می‌پذیریم، آن‌ها از تنگه‌ی برینگ آمده‌اند.

ولی اگر همه چیز را باید نسبی کرد، پس (۱) هم باید نسبی شود، که به شکل‌گیری (۲) می‌انجامد:

(۲) بر اساس نظریه‌ای که ما می‌پذیریم، نظریه‌ای وجود دارد که ما می‌پذیریم و بر اساس آن نظریه …

و به همین شکل تا بی‌نهایت.

من با ایرادهای (الف) و (ج) موافق هستم ولی فکر می‌کنم که آن‌ها علائم ایرادی عمیق‌تر هستند که بوقوسیان آن را مطرح نمی‌کند. ایراد عمیق به نسبی کردن این است که ادعاهای اصلی کنار گذاشته شده‌اند و موضوع تغییر کرده است. ادعاهای اصلی –اینکه اجداد بومیان آمریکا از طریق تنگه‌ی برینگ آمده‌اند، و اینکه آن‌ها از مرکز زمین آمده‌اند– درباره‌ی ما و نظریه‌های ما نبودند بلکه درباره آن چیزی است که فارغ از نظریه‌ی هر کسی، در واقع در تاریخ انسان رخ داده است. ادعای ما این نیست که ما نظریه‌ی به خصوصی داریم. ادعای ما این است که اجداد واقعی اولین ساکنان آمریکا از طریق تنگه‌ی برینگ آمده‌اند، و حرکت‌های فزیکی واقعیِ بدنهای فیزیکی در فضای فیزیکی وجود داشته است. نسبی‌کردن از نوعی که بوقوسیان مورد بررسی قرار می‌دهد، مشکل را حل نمی‌کند؛ موضوع را به چیزی بی‌ربط تغییر می‌دهد. موضوع را از فکت‌های تاریخی به حالات روانشناختی ما تغییر می‌دهد.

این مهم‌ترین نقد به سازه‌گرایی است.  ماهیت کنش گفتاریِ بیان کردن یا اظهار کردن گزاره‌هایی از نوعی که تا به حال بررسی کردیم، این است که کنش گفتاری شما را به حقیقتِ آن‌چه که می‌گویید متعهد می‌کند و بنابراین به وجود فکتی در دنیایی که با آن حقیقت تطابق دارد، متعهد می‌شوید. چنین کنش‌های گفتاری‌ای از یک دیدگاه و معمولا درون اَشکال به خصوص اندیشیدن مطرح می‌شوند ، ولی به این دلیل، اظهارات و گفته‌های مطرح شده به موضوع نقطه نظرات و روش‌های اندیشیدن تبدیل نمی‌شوند. اگر با این ادعاها به شکلی رفتار کنیم که گویی درباره دیدگاه‌ها و روش اندیشیدن هستند، اظهارات کاملا متفاوتی به دست خواهید آورد، اظهاراتی که درباره‌ی حرکت فیزیکی بومیان آمریکا نیست بلکه درباره‌ی روانشناسی سخن‌گویان است. بوقوسیان به درستی دریافته که نسبی کردن هم‌چنان شما را با فکت‌های غیرنسبی در مورد گویندگان سخن و حالات آن‌ها باقی می‌گذارد و اگر ادامه بدهید به تسلسل می‌رسید، ولی این‌ها صرفا علائم یک عدم انسجام عمیق‌تر هستند. سازه‌گرایان فهم منسجمی از کنش گفتاریِ اظهار کردن و بیان کردن ندارند.

نسخه‌ی دوم نسبی‌گرایی که بوقوسیان بررسی می‌کند به سیستم‌های معرفتی مرتبط است؛ یعنی، سیستم‌هایی که برای کسب دانش و توجیه مدعاهای درباره‌ی دانش به کار می‌روند. ما با استفاده از یک سیستم معرفتی باورهای خود را توجیه می‌کنیم ولی شخص دیگری ممکن است سیستم معرفتی متفاوتی داشته باشد که به نتایج متفاوتی در مقایسه با سیستم معرفتی ما برسد. ممکن است به نظر بیاید که هرگونه تلاش برای توجیه سیستم معرفتی ما گرفتار دور خواهد شد چرا که باید اعتبار سیستم خود را پیش‌فرض بگیریم تا بتوانیم برای توجیه آن تلاش کنیم. ریچارد رورتی مثال اختلاف نظر بین گالیله و کاردینال بلارمین را می‌زند. (۸). گالیله ادعا می‌کرد که از طریق مشاهده‌ی نجومی به وسیله‌ی تلسکوپ، کشف کرده که حق با کوپرنیک بوده و زمین دور خورشید می‌چرخد. بلارمین مدعی بود که نظر گالیله نمی‌توانسته صحیح باشد چرا که دیدگاه او کتاب مقدس را نقض می‌کند. عجیب و غریب است که رورتی می‌گوید استدلال بلارمین به خوبی استدلال گالیله بوده است. فقط مسئله این است که در آن زمان قدرتِ نطق و بیانِ «علم» به عنوان بخشی از فرهنگ اروپا شکل نگرفته بود. رورتی می‌نویسد ما در حال حاضر نطق و بیان «علم» را پذیرفته‌ایم، ولی عینی‌تر یا عقلانی‌تر از دیدگاه‌های مشخصا دگماتیک کاتولیک کاردینال بلارمین نیستند. از نظر رورتی، واقعیتی وجود ندارد که بتوان بر اساس آن تعیین کرد حق با چه کسی بود، چرا که فکت‌های مطلقی برای تعیین اینکه چه چیزی، چه چیزی را توجیه می‌کند، وجود ندارد. از نظر رورتی، بلارمین و گالیله تنها سیستم‌های معرفتی متفاوتی داشتند.

نکته‌ای که به باور من بوقوسیان می‌بایست فورا خاطرنشان می‌کرد، هرچند در پایان او چیزی شبیه به آن را می‌گوید، این است که عقلانیتِ معرفتی جایگزین نداریم و نمی‌توانیم داشته باشیم. بلارمین و گالیله به نتایج متفاوتی رسیدند، ولی آن‌ها مثل هر کس دیگری، با سیستم عقلانیِ دقیقا یکسانی کار می‌کردند. بلارمین این دیدگاه غلط را داشت که کتاب مقدس منبع قابل اتکای نجومی است. ولی این مورد، مورد پیش‌فرض غلط است، نه یک عقلانیت معرفتی جایگزین.

چرا نمی‌توان عقلانیت‌های معرفتی ناسازگار داشته باشیم؟ این سخن را که بومیان آمریکا از طریق تنگه‌ی برینگ آمده‌اند، بررسی کنید. اشاره کردم که هر کسی که چنین اظهاری داشته باشد به وسیله‌ی این اظهار به وجود یک فکت متعهد است. ولی این تعهد، خود به این توانایی که به پرسش‌هایی مانند اینکه «چگونه می‌دانی؟» و «شواهد این مدعا چیست؟» پاسخ دهیم، تعهدی ایجاد می‌کند، علاوه بر این تنها گونه‌های معینی از چیزها را می‌توان به عنوان شواهد له یا علیه این مدعا به کار برد. این ملزومات عقلانیت چیزی اضافه بر ادعای اصلی نیستند، بلکه بخشی از آن هستند. این شرط که ادعاها زیر بار شواهد موافق و مخالف می‌روند و تنها نوع به خصوصی از چیزها شواهد محسوب می‌شوند چیزی نیست که به زبان و اندیشه اضافه شده باشد، بلکه بخشی از تار و پود ساختار بنیادین زبان و اندیشه هستند.

مثال دیگری را در نظر بگیرید. من الان باور دارم که سگ من گیلبرت در این اتاق است. شواهدم چیست؟ می‌توانم او را ببینم. در ماهیتِ مدعای مورد بررسی است که آنچه من می‌بینم به عنوان شواهد محسوب می‌شود. در نظر داشته باشید که اگر در پاسخ به تقاضای شواهد من بگویم «۱+۱  مساوی ۲ است» پاسخی به تقاضای شواهد نیست.

بوقوسیان نگران این احتمال است که ممکن است ما با «سیستم معرفتی جایگزینی مواجه شویم… که آمار موفقیت آن به اندازه کافی چشمگیر باشد که باعث شود ما به صحت سیستم خودمان شک کنیم». در چنین حالتی، او نگران است که ما نخواهیم توانست سیستم معرفتی خود را توجیه کنیم. ولی منظور از «آمار موفقیت» چیست؟ اینکه او از این استعاره بدون تبیین کافی استفاده می‌کند باید ما و او را نگران کند. تنها «آمار موفقیتی» که به بحث ما ربط دارد بدنه‌ای از دانش تثبیت شده است. ولی برای اینکه حضور چنین “آمار موفقیتی” به این معنا را محقق کنیم، برای محقق کردن حضور بدنه‌ی دانش، باید از تنها عقلانیت معرفتی‌ای که داریم استفاده کنیم، آنچه که در بنای زبان و اندیشه وجود دارد. فرضیه‌ی عقلانیت‌های معرفتی جایگزین هیچ معنای مشخصی ندارد. در نهایت، پس از سه فصل دشوار (فصل‌های ۵، ۶ و ۷)، به نظر می‌رسد که بوقوسیان به نتیجه‌ای شبیه به این می‌رسد.

در مناظره‌های دهه‌ی ۶۰ میلادی در سده‌ی بیستم و پس از آن، یک بار دانشجویی از من پرسید «استدلال تو برای عقلانیت چیست؟» این پرسش احمقانه‌ای است. استدلالی برای عقلانیت نمی‌توانیم داشته باشیم چرا که کل ایده‌ی استدلال، عقلانیت را پیش‌فرض می‌گیرد. محدودیت‌های عقلانی خود سازنده‌ی استدلال هستند، همان‌طور که سازنده‌ی اندیشه و زبان به طور کلی هستند. بی‌خردی‌های زیادی دور و بر ما وجود دارد. (به عنوان مثال، با توجه به شواهد موجود، انکار اینکه گونه‌های گیاهان و حیوانی موجود از اشکال متقدم حیات فرگشت یافته‌اند غیرعقلانی است. چرا؟ چون، اگر بخواهم دست‌کم بگیرم، شواهد موجود برای آن بسیار زیاد است).

شکل آخری از نسبی‌گرایی که بوقوسیان مورد بررسی قرار می‌دهد تبیین باور است. اینجا ادعا این است که تبیین اینکه چرا ما باور داریم آنچه که انجام می‌دهیم، هیچگاه مسئله‌ی شواهد یا صرفا مسئله‌ی شواهد نیست، بلکه شامل فرآیندهایی غیرعقلانی است، شرایط اجتماعی‌ای که ما خود را در آن می‌یابیم. من متحیرم که بوقوسیان این ادعا را خیلی جدی می‌گیرد، نه به این خاطر که غلط بودن آن به وضوح مشخص است، بلکه به این خاطر که این مسئله به صدق یا کذب یا توجیه ادعاهایی که درباره‌ی آن‌ها بحث می‌کنیم، ارتباطی ندارد. اگر ما برای باورهای خود توجیه‌هایی داریم، و اگر این توجیهات با معیارهای عقلانی همخوانی داشته باشند، آنگاه این واقعیت که همه جور عاملی در شرایط اجتماعی ما وجود دارد که ترغیبمان می‌کند به چیزی به جای چیز دیگری باور داشته باشیم، ممکن است از نظر تاریخی یا روانشناختی اهمیت داشته باشد، ولی واقعا ارتباطی به توجیه و صدق و کذب ادعای اصلی ندارد. این یک پرسشِ وابسته به واقعیتِ عینی است که افراد به چه اندازه بر اساس بررسی عقلانیِ شواهد به باورهایشان می‌رسند، نه پرسشی که بتوان با استدلال فلسفی به قدر کفایت به آن پرداخت.

فکر می‌کنم دلیل این میزان نگرانیِ بوقوسیان درباره‌ی این قضیه، این است که برخی از افرادی که درباره‌ی جامعه‌شناسیِ معرفتِ علمی نوشته‌اند، گمان می‌کنند می‌توانند همه‌ی باورهای ما را با یک طرح متداولِ تبیینِ جامعه‌شناختی توضیح دهند، هم باورهای صحیح و هم باورهای غلط را، باورهایی را که به اندازه‌ی کافی شواهد دارند و باورهایی که ندارند. او به عنوان یک مثال به کتاب «دانش و تصویر اجتماعی» دیوید بلور ارجاع می‌دهد، در کنار آثار لاتور، وولگار و پیکرینگ که پیشتر به آن‌ها اشاره کردم. نویسندگانی که به آن‌ها اشاره شد، آنچه را که بلور گونه‌های تبیین «متقارن» می‌نامد، به کار می‌گیرند: آن‌ها استدلال می‌کنند که باورهای غلط و درست، همانند باورهای عقلانی و غیرعقلانی، باید با علت‌های یکسان تبیین شوند. یک مثال که بلور به آن استناد می‌کند، به مطالعه‌ای ارجاع دارد که فیزیکدانانی در وایمار آلمان تلاش کردند «از شر علیت در فیزیک رها شوند». فهمی «متقارن» از این پروژه‌ی علمی استدلال خواهد کرد، درعین حال که باید بررسی شود، اینکه این فیزیکدانان در مورد شواهد مشاهده شده چگونه فکر می‌کردند، همچنین اینکه چگونه تلاش کردند «محتوای علم خود را با ارزش‌های محیط فکری خود همخوان کنند»، باید مورد بررسی قرار گیرد.

بوقوسیان به درستی اشاره می‌کند که تقارن در مورد صدق و کذب با تقارن در مورد عقلانیت و غیرعقلانی بودن تفاوت دارد. تقارن در مورد صدق و راستی، یک برنامه‌ی تحقیقاتیِ ممکن در جامعه‌شناسی معرفت است چون آدم‌ها معمولا از طریق مطالعه‌ی شواهد به دیدگاه‌های علمی خود –هم غلط هم درست– می‌رسند؛ بنابراین، دست‌کم در اغلب موارد، هم باورهای غلط و هم باورهای صحیح را می‌توان برآمده از علتی یکسان، یعنی شواهد در نظر گرفت. برخی شواهد ممکن است بیش از دیگر شواهد حقیقت را نشان دهند، با این حال، اگر کلاهبرداری را کنار بگذاریم، نظریه‌های غلط و صحیح علت زیربنایی یکسانی دارند: شواهدِ مشاهده شده.

ولی این نکته با مواجهه‌ی متقارن با عقلانی بودن و ضدعقلانی بودن یکی نیست. اول اینکه همان‌طور که دیده‌ایم برای اینکه هم دیدگاه‌های صحیح و هم دیدگاه‌های غلط متقارن باشند، باید از علتی یکسان نشات بگیرند: استدلال بر اساس شواهد. ولی همه‌ی استدلال‌ها بر اساس شواهد، یک عقلانیتِ واحد را پیش‌فرض می‌گیرد. بنابراین همان‌طور که بوقوسیان استدلال می‌کند، مورد تقارنِ حقیقت، غلط است چون بر «غلط بودن»ِ «تقارن درباره‌ی عقلانیت» استوار است؛ هر دو نمی‌توانند در آن واحد درست باشند. باورهای غلط و باورهای صحیح ممکن است با روش‌های متقارن به دست آمده باشند، ولی وقتی این روش‌ها شامل شواهد باشند، و بنابراین تقارن، یا برابریِ عقلانیت و ضدعقلانیت را غیرممکن می‌سازند. این یکی از بهترین استدلال‌های کتاب بوقوسیان است.

چه انگیزه‌ای در پس سازه‌گرایی اجتماعی است؟ هر چه باشد ما بهای بسیار گرانبهای عقلانی‌ای خواهیم پرداخت اگر ارزش عینی پژوهش‌های علمی سه و نیم سده‌ی گذشته را انکار کنیم. بوقوسیان فکر می‌کند بخشی از انگیزه‌ی سازه‌گرایی استدلال‌های عقلانی است و بخش دیگری از آن سیاسی است. در دوران پسااستعماری، برخی احساس می‌کنند که ما نباید فهم خود از واقعیت را به دیگر فرهنگ‌ها تحمیل کنیم. چرا نباید، در یک دموکراسی چندفرهنگی، بپذیریم که هر فرهنگ یا البته هر فردی می‌تواند واقعیت خود را داشته باشد؟ من فکر می‌کنم که در واقع انگیزه‌ی جانبداری عقل‌ستیزانه و علم‌ستیزانه‌ی گونه‌های فعلیِ نسبی‌گرایی و سازه‌گرایی بیش از آنکه بر مبنای سلامت سیاسیِ پسااستعماری بنا نهاده شده باشد، بر مبنای دیدگاه متافیزیکی عمیق‌تری بنا نهاده شده است.

این دیدگاه دقیقا چیست؟ نشانه‌هایی از آن در بخش‌هایی از معرفت‌شناسی فمینیستی که از کتلین لنون نقل کردم، نمایان می‌شود. این دیدگاهی است که براساس آن تمام ادعاهای ما در مورد دانش به دلیل شرایط سیاسی و اجتماعی آن ادعاها به شکلی رادیکال تصادفی هستند. بر اساس این دیدگاه، همه‌ی ما در چهارچوب به خصوصی از پیش‌فرض‌ها فکر می‌کنیم، و همیشه جهان را از دیدگاهی بازنمایی می‌کنیم، و این حقیقت عینی را غیرممکن می‌سازد. برای کسی که این استدلال را می‌پذیرد، این ایده که ادعاهایی علمی وجود دارند که عینی، جهانی و فراتر از شک تثبیت شده‌اند، نه تنها غیردقیق به نظر می‌آید که سرکوب‌گرانه هم هست. و از نظر این افراد این ایده که واقعیتی مستقل و عینی وجود دارد، باید زیر سوال رود.

بر اساس این دیدگاه، اگر قرار باشد ما واقعا آزاد باشیم، آزاد باشیم که یک دموکراسی چندفرهنگی بسازیم، باید بیش از هر چیز خود را از شر «عینیت»، «عقلانیت» و «علم» رها کنیم. به طور خلاصه این انگیزه از آنچه که بوقوسیان گمان می‌کند عمیق‌تر است و شباهت‌های جالبی با گونه‌های اولیه‌ی رمانتیسم ضدروشنگری که توسط آیزایا برلین در کتاب «ریشه‌های رمانتیسم» توصیف شده، دارد.

بوقوسیان کتابی ممتاز نوشته است. این کتاب خیلی فشرده است، و همیشه خواندن آن آسان نیست، ولی شامل برملا کردن بی‌رحمانه‌ی سردرگمی، سخنان غلط و نامنسجم است.         

پانوشت

[۱]Bruno Latour, “Ramses II est-il mort de la tuberculose?,” La Recherche, March 1998.

 [2]Peter L. Berger and Thomas Luckmann, The Social Construction of Reality: A Treatise in the Sociology of Knowledge (Doubleday, 1966); Bruno Latour and Steve Woolgar, Laboratory Life: The Social Construction of Scientific Facts (Sage, 1979); Andrew Pickering, Constructing Quarks: A Sociological History of Particle Physics (University of Chicago Press, 1984); Andrew Pickering, “Science as a Cultural Construct,” letter to the editor, Nature, June 5, 1997; and Donald A. MacKenzie, Statistics in Britain, 1865–۱۹۳۰: The Social Construction of Scientific Knowledge (Edinburgh: Edinburgh University Press, 1981).

[۳]Kathleen Lennon, “Feminist Epistemology as Local Epistemology,” Proceedings of the Aristotelian Society, Supplementary, Volume 71 (1997), p. 37.

[۴]Hilary Putnam, The Many Faces of Realism: The Paul Carus Lectures (Open Court, 1987), p. 18.

[۵]John R. Searle, “Rationality and Realism: What Is at Stake?” Daedalus, Fall 1993.

[۶]Richard Rorty, “Does Academic Freedom Have Philosophical Presuppositions?,” Academe, Vol. 80, No. 6 (November–December 1994), p. 56.

[۷]See my article and exchange about Derrida in these pages: “The Word Turned Upside Down,” October 27, 1983, and “An Exchange on Deconstruction,” February 2, 1984.

[۸]Richard Rorty, Philosophy and the Mirror of Nature (Princeton University Press, 1981), pp. 328–۳۳۱. Quoted in Boghossian, p. 61. 10

[۹]University of Chicago Press, second edition, 1991.

[۱۰]Princeton University Press, 2001

        

[ad_2]

لینک منبع

تجاوز رژیم صهیونیستی علیه فلسطینیان ظلم و تعدی به بشریت است

[ad_1]

دبیرکل مجمع جهانی تقریب، ظلم و تجاوز رژیم صهیونیستی علیه فلسطینیان را ظلم و تعدی به بشریت عنوان کرد.

به گزارش پرس شیعه، آیت الله محسن اراکی دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی روز جمعه با حضور در مرکز اسلامی دار الإسلام لندن و اقامه نماز جمعه در جمع مسلمانان مقیم و میهمانان کنفرانس وحدت اسلامی لندن در خطبه نخست نماز با اشاره به ایام شهادت جانگداز امام جعفر صادق علیه السلام شخصیت این امام همام را حلقه وصل مذاهب اسلامی عنوان کرد و اظهار داشت: همه مذاهب اسلامی با واسطه یا بدون واسطه از دریای بیکران علم این وجود مبارک بهره گرفته ‏اند.

 وی سپس با اشاره به سیره عملی این امام همام در مواجهه با نحله‏های گوناگون موجود در جامعه اسلامی، تعامل امام با مسلمین اعم از شیعیان ایشان و دیگر مسلمین را یکسان عنوان کرد و افزود: حضرت شیعیان خویش و عامه مسلمین را همواره به دو ویژگی مهم سفارش می‏کردند، یکی اجتهاد و دیگر ورع.

 دبیرکل مجمع جهانی تقریب سپس با اشاره به روایتی از امام صادق علیه السلام که مرحوم کلینی (ره) در ابتدای کتاب روضه الکافی آن را به طور مفصل ذکر کرده اند، عنوان کرد: حضرت امام صادق علیه السلام در این روایت وصایای خود به شیعیانشان را بیان می‌دارند و آنها را سفارش به التزام عملی به آن می‏‌کنند تا آنجایی که آنها را موظف می‏کنند که یک نسخه از این وصایا را در محل نماز خود نگهداری کرده و بعد از هر نماز آن را مطالعه کنند.

 آیت الله اراکی این وصایای امام صادق علیه السلام را به طور کامل منطبق با نیازهای فعلی جامعه اسلامی دانست و افزود: حضرت امام صادق علیه السلام در این وصایا بر ضرورت اجتناب شیعیان از هر اقدامی که باعث نزاع و اختلاف بین مسلمین شود تأکید می‏کنند و شیعیان خود را به اجتهاد و ورع الهی سفارش می‏کنند.

 دبیرکل مجمع جهانی تقریب در خطبه دوم نماز جمعه لندن با اشاره به جنایت‏های رژیم غاصب صهیونیستی بر علیه مسلمانان فلسطینی عنوان کرد: ما امروز شاهد انتفاضه جدیدی در فلسطین اشغالی هستیم که در آن رژیم صهیونیستی همه ارزش‏های انسانی و قوانین وجدانی بشری را نقض می‏کند.

 عضو اتحادیه جهانی علمای مقاومت سپس ظلم و تجاوز رژیم صهیونیستی علیه فلسطینیان را ظلم و تعدی به بشریت عنوان کرد و افزود: الان فقط مسجد الاقصی و مردم فلسطین مورد تجاوز قرار نگرفته است بلکه تمام بشریت توسط این رژیم مورد تجاوز قرار گرفته‌اند، اینکه صهیونیست‏ها مسلمانان را از اقامه نماز در مسجد الاقصی دومین قبله خود منع می‏کنند با کدام یک از حقوق بشر بین‌المللی سازگار است؟ چه کسی به این رژیم اجازه می‏دهد دست به کشتار مردم، نابودی شهرها و آبادی‏های مردم مظلوم فلسطین بزند؟

 عضو مجلس خبرگان رهبری سپس افزود: ما اقدامات رژیم صهیونیستی در جلوگیری از عبادت مسلمانان در مسجد الاقصی را محکوم می کنیم و حمایت خود را از مردم مظلوم فلسطین اعلام می‌کنیم و همه مسلمین و مردم آزاده جهان را به حمایت از آرمان فلسطینی که یک واجب الهی و بشری است دعوت می‌کنیم.

 آیت الله اراکی در ادامه با اشاره به برگزاری دهمین کنفرانس سالانه وحدت اسلامی لندن در روزهای شنبه و یکشنبه جاری، از دست اندر کاران و برگزار کنندگان این کنفرانس موفق تشکر کرد و از حضور شخصیت‏های برجسته از کشورهای مختلف برای شرکت در این کنفرانس ارزشمند قدردانی و آن را فرصتی مناسب برای مقابله با توطئه‏های دشمنان در تخریب چهره اسلام دانست.

 دبیرکل مجمع جهانی تقریب سپس بزرگترین جنگ نرم در تاریخ بشریت را جنگ نرم نظام استکبار بر علیه اسلام عنوان کرد و افزود: این تروریسم نرم بر علیه مسلمانان باعث نابودی تمدن بشری و منجر به جنگ‏های حقیقی و خون و خون ریزی بین گروه‏های مختلف مردم شده است.

 وی سپس یکی از مصادیق این جنگ نرم را تحریف مفاهیم اسلامی از داخل عنوان کرد و نخبگان جهان اسلام را از خطرات این تهاجم نرم برحذر داشت و افزود: فرهنگ و آموزه‏های اسلامی پیامی جز پیام دوستی، کمک و خدمت به جامعه بشری پیامی دیگری ندارد وعلی رغم این موضوع همواره ایادی استکبار در راستای تخریب چهره اسلام جهان تلاش می‏کنند.

[ad_2]

لینک منبع

نظم نیاز عاطفی ماست/ اهمیت نظم و جایگاه تقسیم اوقات

[ad_1]

ترابی گفت: اهمیت نظم به حدّی است که برخی آن را یکی از مهمترین دلایل برای کشف عقلانیت حاکم بر جهان و هدفمندی آن و در نتیجه دلیلی بر وجود یا یگانگی پروردگار و صانع برای هستی می شمرند.

به گزارش پرس شیعه، متن زیر مشروح خطبه ای نماز جمعه هامبورگ به امامت حجت الاسلام ترابی است که در ادامه می خوانید.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین و الحمد لله الذی لا مُضادّ له فی مُلکه و لا مُنازِعَ لَهُ فی أمره. الحمدالله الذی لا شریک لَهُ فی خلقه و لا شبیه لَهُ فی عَظَمَتِه. وصلّی الله علی سیدّنا ونبیّنا محمّد صلّی الله علیه وعلی آله الطاهرین واصحابه المنتجبین. عبادالله، أُوصیکم و نفسی بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه. قال الله الحکیم فی محکم کتابه.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم:

الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسَانَ عَلَّمَهُ الْبَیَانَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یَسْجُدَانِ وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ

[خدای] رحمان قرآن را یاد داد انسان را آفرید به او بیان آموخت خورشید و ماه بر حسابی [روان]اند بوته و درخت چهره ‏سایانند و آسمان را برافراشت و ترازو را گذاشت تا مبادا از اندازه درگذرید»  (الرحمن/ ۱ـ ۸)

مقدّمه

در خطبه ­های گذشته از آثار و برکات خانواده و همسرداری سخن گفتیم و دانستیم هر انسان عادی در کنار نیازهای مادی، ۲۰ نیاز عاطفیهم دارد که خانواده بهترین محمل برای به دست آوردن حمایت­های عاطفی در این موارد است. تا کنون درباره­ی پانزده مورد از نیازهای عاطفی سخن گفتیم که عبارت بودند از: نیاز به «محبّت»، «احترام»، «قبول عذر»، «امنیت»، «قدردانی و تشکّر»، « ابراز وجود»، «تعریف و تحسین»، «تأیید و پذیرفته شدن»، «خوب درک شدن»، «محفوظ ماندن حریم خصوصی»، «تعلّق و همبستگی اجتماعی»، «احساس پاک بودن»،  «احساس قدرت و توانایی»، «مورد اعتماد و اطمینان واقع شدن» و «احساس توانگری و دارا بودن». و امروز بإذن الله به شانزدهمیننیاز عاطفی انسان و نقش مثبتی که خانواده در این­باره می­تواند ایفا کند می­پردازیم. بحث این هفته در مورد نیاز به «نیاز به نظم و انضباط» است.

مطلب اوّل: اهمیت نظم و جایگاه تقسیم اوقات

اهمّیت نظم و ضرورت برنامه ریزی در زندگی، یک امر عقلایی و مورد توافق همه­ی عقلاست. بدیهی است که نظم و برنامه ریزی با مقوله­ی زمان و «بهره­ وری»[۱] از آن، در هم تنیده شده و برای آن ناگزیر از تقسیم اوقات ـ بر اساس ملاک­ها و مبانی فکری ـ هستیم. در منابع دینی نیز بر این امر عقلایی صحّه گذاشته شده و به دلیل ارزش والای اوقات عمر، نظم و برنامه ریزی در جهت تقسیم اوقات، امری ضروری دانسته شده است.

امیر مؤمنان علیه السلام آن­گونه که در نهج البلاغه آمده، توصیه به نظم را یکی از وصایای خود در واپسین لحظات زندگی قرار داده و فرمودند: «اُوصِیکُمَا وَ جَمِیعِ اَهلِی وَ وَلَدِی وَ مَن بَلَغَهُ کِتَابِی بِتَقوَی اللّهِ وَ نَظمِ اَمرِکُم»[۲]

برای تحقّق نظم و برنامه­ریزی مطلوب در زندگی، چاره­ای از تقسیم اوقات روزانه نیست.

تقسیم اوقات در اصل، یک سنّت الهی است، چنان که خداوند، زمان را به سال، ماه و روز تقسیم فرمود:

«إِنَّ عِدَّهَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِی کِتَابِ اللَّهِ»[۳]

و وقتی که مردم از پیامبر اعظم صلی الله علیه و اله وسلم درباره­ی «هلال­ها» و تقسیم بندی سال پرسش کردند، خداوند متعال به پیامبر خود فرمود: به آن ها بگو که این ماه‏ها نشان دهنده­ی وقت‏ها برای نظام زندگی مردم است: «قُل هِی مَوَاقِیتٌ لِلنّاسِ».[۴] همچنین خداوند متعال همان گونه که در نظام تکوین، گردش ماه و خورشید را منظّم و تقسیم بندی شده در منازل و فلک معیّن قرار داده،[۵] اعمال عبادی بندگان را نیز با برنامه ی منظّم روزانه در طول اوقات شبانه روز تقسیم فرموده تا ضرورت نظم، زمان بندی و برنامه ریزی را در همه ی امور زندگی به بشر بیاموزد.

مطلب دوم: (نظم نیاز عاطفی ماست)

در آیات اوایل سوره مبارکه الرحمن که در ابتدای سخن تلاوت گردید سخن از میزان و هشدار به خارج نشدن از میزان است. همان طور که برخی از بزرگان (شهید امام موسی صدر) نیز به نوعی اشاره دارند، این آیات را می توان رهیافتی از نظم انضباط تکوینی به سوی ضرورت نظم و انضباط دقیق تشریعی و اعتباری عرفی در دو حوزه فردی و اجتماعی برشمرد: «وَضَعَ الْمِیزَانَ أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ»

اهمیت نظم و انضباط تکوینی در جهان هستی در جهان خارج و داخل انسان به حدّی است که برخی آن را یکی از مهمترین دلایل برای کشف عقلانیت حاکم بر جهان و هدفمندی آن و در نتیجه دلیلی بر وجود یا یگانگی پروردگار و صانع برای هستی می شمرند. در این راستا تا کنون تقریرات و بیانات متعددی از برهان نظم در کلام و فلسفه ارائه شده است.

در حوزه اعتباری نیز همه ما معمولا به طور شخصی این تجربه را از سر گذرانده ایم که در یک خانه یا اتاق کار زمانی که حتی فقط یکی از وسایل با نظم و ترتیب و به صورت درست در جای خاص خود قرار داده نشود همه به زحمت می افتند و سراسیمه و بی قرار می شوند. در جامعه بزرگ بشری نیز برای پیشرفت زندگی اجتماعی، نظم و انضباط حایز اهمیت فراوانی است؛ بلکه اگر نظم و انضباط نباشد هرج و مرج و آنارشیزم جامعه و آثار تمدن و فرهنگ را نابود خواهد کرد.

موضوع سخن این است که در حوزه اعتباری عرفی پیش از آنکه جامعه به نظم نیاز داشته باشد خود انسان در وجود خودش در ابعاد مختلف به نظم و انضباط احتیاج دارد؛ چون اگر انسان پی در پی با بی نظمی و بی انضباطی مواجه گردد سردرگم و گیج و کلافه می­شود و در صورت استمرار این حالات از حالت تعادل روحی و روانی خارج می گردد. بنابراین احتیاج به نظم و انضباط یک نیاز روحی و عاطفی برای انسان شمرده می شود. یکی از برکات خانواده تأمین این نیاز و نیز پرورش و جهت دهی آن برای افراد خانه است.

مطلب سوم (انضباط درونی و بیرونی)

یکی از آثار مثبت نظم موفقیت در امور است که به دو مؤلفه برنامه ریزی و اقدام مؤثر رابطه دارد. برنامه ریزی و اقدام مؤثر به دو نوع نظم و انضباط نیاز دارد که باید در حوزه اعتباری عرفی انسان مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد: یکی بیرونی (انضباط عملی) و دیگری درونی (انضباط فکری). این دو نظم و انضباط از هم بیگانه نیستند بلکه معمولا بر هم تأثیر گذار هستند. کسی که انضباط بیرونی نداشته باشد چه بسا انضباط فکری خود را هم نتواند حفظ کند و بر عکس. انضباط درونی (فکری) آن است که اوّلا موقع فکر و تصمیم گیری، مسائل مختلف بیجا و ناشیانه با هم مخلوط نشود. مثلا مسائل عاطفی با مسائل اقتصادی و سیاسی و خانوادگی و غیره با هم خلط و خبط نشود. ثانیاً در مورد چیزهایی که باید در آن مورد فکری شود به صورت متمرکز فکر شود و پراکنده نگری نباشد؛ یعنی اجازه ندهد موارد دیگر قدرت تمرکز او را بر هم بزند و هوش و حواسش را پرت کند.

خلاصه انضباط درونی یعنی نظم و ترتیب چهارچوبهای فکری و روندهای مدیریت «شناخت» و روند تأملات برای تفکیک و حل مسائل. امّا بحث ما در نیازهای عاطفی فعلا راجع به نیاز به نظم بیرونی (عملی) است.

خلاصه، موفقیت در گروه برنامه ریزی و اقدام مؤثر است و برای این دو باید هر دو نوع نظم درونی و بیرونی مورد نظر قرار گیرد.

مطلب چهارم (اعتدال در منضبط سازی)

یکی از نکات حایز اهمیت رعایت تعادل در مدیریت انضباط سازی یا تعریف انضباط به حسب شرایط و موارد است. سه نکته در اینجا حائز اهمیت است:

۱ـ انسان همان طور که به نظم و انضباط نیاز دارد به راحتی و آزادی عمل هم نیاز دارد. تعریف نظم و انضباط نباید به گونه ای خشک و افراطی صورت گیرد که رعایت آن در توان عرفی اشخاص نباشد و یا زندگی را به یک زندگی ماشینی تبدیل کند.

۲ـ انسان همانگونه که به نظم احتیاج دارد در برخی از موارد به مشارکت زنده و فعال در موارد و فرصت های کمتر پیش بینی شده هم نیاز دارد. استفاده از فرصت های پدید آمده گاهی نوعی نوسان و انعطاف و سیال بودن و قدرت مانور را برای ایجاد فضای ابتکار اقتضا می کند که با نظم و انضباط شرایط عادی فرق دارد. این درست نیست که به بهانه نظم و انضباط هرگونه تصمیم های موقعیتی را که پدید می آید از بین ببریم و به صورت ماشینی و مکانیکی عمل کنیم. به عنوان مثال شما هر روز شام را در خانه میل می کنید. این بار دوستی که از راه دوری آمده شما را به میهمانی شام بیرون خانه دعوت کرده و برنامه پیشنهادی طوری نیست که ضربه به خواب یا امور دیگر بزند. در اینجا درست نیست که دعوت او را به این دلیل که امروز صرف شام در خارج خانه جزء برنامه من نیست رد کنید. البته این طور هم درست نیست که انسان هر دعوتی را قبول کند بلکه باید مصالح و مفاسدش را بسنجد.

۳ـ انسان همانگونه که به نظم احتیاج دارد به مشارکت در تعریف نظم شخصی هم احتیاج دارد. باید برای تعریف نظم به دیگران و نظرات و سلایق آنان احترام گذاشت. این درست نیست که در تعریف نظم در خانه به صورت دیکتاتوری و یک جانبه اقدام شود. نظام خانواده ولایی است نه دیکتاتوری. فرق نظام ولایی با دیکتاتوری این است که دیکتاتور هر چه خودش دلش بخواهد به قانون تبدیل می کند و از همه انتظار دارد رعایت کنند و گرنه مستحق توبیخ کلامی یا تنبیهات دیگر باشند. ام در نظام ولایی، ولی با رعایت مصالح و سلایق مولی علیهم مقررات و آیین نامه ها را تنظیم می کند. خلاصه، زندگی درس ریاضی نیست؛ بلکه معجونی است از عقل، عشق، نظم، میل و سلیقه، سازگاری و مدارا. خصوصا وقتی که در ارتباط با دیگران معنا شود.

مطلب پنجم: (چند نمونه)

خوب است در پایان از باب مثال به نمونه هایی از نظم و انضباط در خانه و محل کار که به خوب شدن حال انسان کمک می کند اشاره گردد:

۱ـ نظم عبادی در خانه: حضرت یعقوب در پاسخ التماس دعا از سوی فرزندان آن را به آینده یعنی شب جمعه موکول کرد. البته این منافات با دعاهای آنی ندارد بلکه تأکیدی بر این نکته است که یشانطبق برنامه ریزی و انضباط عبادی خود، دعای رسمی را به مناسب ترین زمان تعریف شده برای دعا موکول کرد. این یک درس است که ما در خانه و خانواده برای مسائل عبادی نظم و انضباط داشته باشیم.

۲ـ نظم ارتباطی بین اعضا: تعریف نظم ارتباطی (کنتاکت) بین اعضا خانواده بسیار حایز اهمیت است. روند امور در خانه باید به گونه ای باشد که همیشه فرصت لازم و کافی برای شنیدن سخن همسر، رسیدگی به امور فرزندان و رسیدگی به امور خانه و خلوت شخصی وجود داشته باشد. مثلا همسر همواره به طور منظم و ثابت نیاز به این دارد که بعد از چند ساعت دوری از همسرش مورد مورد تفقد قرار گیرد. اگر این نظم و انضباط ارتباطی مختل گردد مشکلات جدی تری پدید خواهد آمد.

۳ـ تقسیم اوقات روزانه و تعیین جدول برنامه ریزهای عادی و فوق عادی می تواند به عنوان یک مثال کلان در نظر گرفته شود. لذا شایسته است که انسان برای هر یک بخشی از زمان شبانه روز اختصاص یابد تا به همه امور لازم به صورت بنامه ریزی شده رسیدگی گردد. طبق روایات باید اوقات به اجزائی تقسیم شود که (محورهای آن) عبارتند از: اصلاح امر معاش؛ توشه اندوختن برای معاد [قدم برداشتن در مسیر آخرت]؛ لذّت بردن از غیر حرام. «[پس بکوشید اوقات­تان چهار بخش باشد.] مسلم عاقل [تا عقلش برجاست] باید:

۱ـ بخشی از وقت را برای عمل به آن چه که بین او و خدای متعال است (عبادت) اختصاص دهد [پس ساعتی را با خداوند نیایش کند و ساعتی را به محاسبه ی نفس] [راجع به آن چه که انجام داده یا به تأخیر انداخته] بپردازد [و ساعتی برای تفکّر در آفریدگان خدای بزرگ قرار دهد]؛

۲ـ [بخشی از وقت را برای معیشت و کسب روزی صرف کند و زندگی خود را سامان دهد]؛

۳ـ بخشی از وقت را با دوستان و نزدیکان بگذراند؛ فیض معنوی دهد و فیض بگیرد. [ساعتی را به همنشینی با برادرانی اختصاص دهید که مورد اطمینان هستند و عیوب­تان را به شما می­شناسانند و در نهان نسبت به شما اخلاص می­ورزند] و [همدلی می­نمایند] و [ساعتی برای حضور نزد عالمان بصیرت بخش و خیرخواه] [تا] [در امر دین یاری­اش نمایند]؛

۴ـ بخشی از وقت را برای لذّت بردن از غیر حرام [آن­چه که حلال است و زینت است] خالی کند؛ چرا که این باعث موفّقیت در دو امر دیگر [امر آخرت و امور کسب و کار] می شود [و باعث آسودگی روح و آرامش قلبی می­گردد.]

[شخص عاقل باید نسبت به زمان خود بصیر باشد و به آن­چه که مناسب شأن اوست روی آورد؛ مواظب زبانش باشد. کسی که سخن را جزء عملش بشمارد، کلامش کوتاه خواهد شد، مگر در جای مناسب و بجا.] [سپس فرمود: کسی که دنیا را دوست بدارد ذلیل می­شود.] [و با زمانی که به تفریحات اختصاص می­دهید در سه ساعت دیگر موفق خواهید شد. خود را از فقر مترسانید و به طولانی بودن عمر امیدوار نسازید؛ زیرا کسی که به نداری بیندیشد بخل خواهد ورزید و کسی که به درازی عمر امید بندد حریص خواهد شد. برای خود بهره ای از دنیا قرار دهید و تمایلات حلالی را که به مروّت آسیب نمی­رساند و زیاده روی نباشد برآورید تا از آن بر امر دین یاری جویید. در روایت است: از ما نیست کسی که دنیا را به طور کامل به خاطر دینش ترک کند یا دینش را به خاطر دنیایش کنار گذارد…»[۶]

مهمترین مناسبت این ایام سالروز شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام است. شخصیتی که باید او را حقیقتا مغز متفکّر جهان اسلام در روزگار گسترش این آیین الهی نامید و جایگاه ایشان نزد برادران علمای اهل سنت از جایگاه رفیعشان نزد شیعیان اهل البیت علیهم السلام کمتر نیست چرا که علمای چهارگانه آنان مستقیم یا غیر مستقیم شاگرد امام صادق علیه السلام بودند و به آن افتخار می ورزند. در اینجا جا دارد همه دانشگاهها و محافل علمی غرب و خصوصا آلمان را به شناخت مکتب اهل البیت علیهم السلام دعوت کنم چرا که مکتب شیعه اهل البیت آنچنان که باید به خاطر مسائل تاریخی و سیاسی به غرب معرفی نشده و ناشناخته مانده است.

[۱]. به معنای بهره­مندی حداکثری و بهینه.

[۲]. محمّد بن حسین شریف الرضی، همان، نامه ۴۷، ص۵۵۸؛ «شما را، و تمام فرزندان و خاندانم را، و کسانی را که این وصیت به آن­ها می­رسد، به ترس از خدا و نظم در امور زندگی سفارش می­کنم».

[۳]. التوبه، ۳۶؛ «تعداد ماه­ها نزد خداوند در کتاب [آفرینش] الهی، دوازده ماه است».

[۴]. البقره، ۱۸۹؛ بگو: «آن­ها، بیان اوقات [و تقویم طبیعی] برای [نظام زندگی] مردم است».

.[۵] یس، ۳۹ـ۳۸.

[۶] . إِنَّ فِی‏ حِکْمَهِ آلِ‏ دَاوُدَ یَنْبَغِی لِلْمُسْلِمِ الْعَاقِلِ أَنْ لَا یُرَی ظَاعِناً إِلَّا فِی ثَلَاثٍ: مَرَمَّهٍ لِمَعَاشٍ أَوْ تَزَوُّدٍ لِمَعَادٍ [خُطْوَهٍ فِی معاد] أَوْ لَذَّهٍ فِی غَیْرِ ذَاتِ مُحَرَّمٍ. [اجْتَهِدُوا فِی أَنْ یَکُونَ زَمَانُکُمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ] یَنْبَغِی لِلْمُسْلِمِ الْعَاقِلِ [مَا لَمْ یَکُنْ مَغْلُوباً عَلَی عَقْلِهِ] ۱ـ أَنْ یَکُونَ لَهُ سَاعَهٌ یُفْضِی بِهَا إِلَی عَمَلِهِ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ [فَسَاعَهٌ یُنَاجِی‏ فِیهَا رَبَّهُ‏ و سَاعَهٌ یُحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ] [فِیمَا قَدَّمَ وَ أَخَّرَ] [وَ یَتَفَکَّرُ فِیمَا صَنَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ] ۲ـ [و سَاعَهً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ و یَرُمُّ مَعَاشَهُ] ۳ـ وَ سَاعَهٌ یُلَاقِی إِخْوَانَهُ الَّذِینَ یُفَاوِضُهُمْ وَ یُفَاوِضُونَهُ فِی أَمْرِ آخِرَتِهِ [و سَاعَهً لِمُعَاشَرَهِ الْإِخْوَانِ‏ وَ الثِّقَاتِ الَّذِینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَ یُخْلِصُونَ لَکُمْ فِی الْبَاطِنِ] [و یصدقونه عن نفسه] [وَ سَاعَهٌ یَأْتِی أَهْلَ الْعِلْمِ الَّذِینَ یُبَصِّرُونَهُ أَمْرَ دِینِهِ وَ یَنْصَحُونَهُ] [و ینصرونه امر دینه] ۴ـ  وَ سَاعَهٌ یُخَلِّی بَیْنَ نَفْسِهِ وَ لَذَّاتِهَا فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ [بِحَاجَتِهِ مِنَ الْحَلَالِ فِی المَطْعَمِ وَ الْمَشْرَبِ] [فِیمَا یَحِلُّ وَ یَجْمُلُ] فَإِنَّهَا عَوْنٌ عَلَی تِلْکَ السَّاعَتَیْنِ. [و اسْتِجْمَامٌ لِلْقُلُوبِ وَ تَوْزِیعٌ لَهَا] [تفریغ لها] [وَ عَلَی الْعَاقِلِ أَنْ یَکُونَ بَصِیراً بِزَمَانِهِ مُقْبِلًا عَلَی شَأْنِهِ حَافِظاً لِلِسَانِهِ فَإِنَّ مَنْ حَسَبَ کَلَامَهُ مِنْ عَمَلِهِ قَلَّ کَلَامُهُ إِلَّا فِیمَا یَعْنِیهِ] [ثُمَّ قَالَ مَنْ أَحَبَّ الْحَیَاهَ ذَلَّ] [وَ بِهَذِهِ السَّاعَهتَقْدِرُونَ عَلَی الثَّلَاثِ سَاعَاتٍ لَا تُحَدِّثُوا أَنْفُسَکُمْ بِفَقْرٍ وَ لَا بِطُولِ عُمُرٍ فَإِنَّهُ مَنْ حَدَّثَ نَفْسَهُ بِالْفَقْرِ بَخِلَ وَ مَنْ حَدَّثَهَا بِطُولِ الْعُمُرِ یَحْرِصُ اجْعَلُوا لِأَنْفُسِکُمْ حَظّاً مِنَ الدُّنْیَا بِإِعْطَائِهَا مَا تَشْتَهِی مِنَ الْحَلَالِ وَ مَا لَا یَثْلِمُ الْمُرُوَّهَ وَ مَا لَا سَرَفَ فِیهِ وَ اسْتَعِینُوا بِذَلِکَ عَلَی أُمُورِ الدِّینِ فَإِنَّهُ رُوِیَ لَیْسَ مِنَّا مَنْ تَرَکَ دُنْیَاهُ لِدِینِهِ أَوْ تَرَکَ دِینَهُ لِدُنْیَاه] [تَفَقَّهُوا فِی دِینِ اللَّهِ فَإِنَّهُ أَرْوِی مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ فِی دِینِهِ مَا یُخْطِئُ أَکْثَرُ مِمَّا یُصِیبُ َإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتَاحُ الْبَصِیرَهِ وَ تَمَامُ الْعِبَادَهِ وَ السَّبَبُ إِلَی الْمَنَازِلِ الرَّفِیعَهِ وَ خَاصُّ الْمَرْءِ بِالْمَرْتَبَهِ الْجَلِیلَهِ فِی الدِّینِ وَ الدُّنْیَا وَ فَضْلُ الْفَقِیهِ عَلَی الْعِبَادِ کَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَی الْکَوَاکِبِ وَ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ فِی دِینِهِ لَمْ یُزَکِّ اللَّهُ لَهُ عَمَلًا]؛

[ad_2]

لینک منبع

صدها فلسطینی نماز صبح خود را در ورودی‌های مسجدالاقصی اقامه کردند

[ad_1]

پس از تجازوهای اخیر رژیم صهیونیستی در مسجدالاقصی و کار گذاشتن گیت‌های تردد در ورودی‌های این مسجد، صدها فلسطینی اقدام به اقامه نماز صبح در «باب‌الاسباط» کردند.

به گزارش پرس شیعه، صدها فلسطینی نماز جمعه (امروز) صبح خود را در منطقه «باب‌الاسباط» و در برابر ورودی‌های مسجدالاقصی اقامه کردند و اینگونه به کار گذاشته شدن گیت‌های تردد در ورودی‌های این مسجد اعتراض کردند.
 
صدها فلسطینی از قدس و خارج آن توانستند برای اقامه نماز صبح خود را برسانند. رژیم صهیونیستی نیروهای نظامی خود را به صورت گسترده در بخش قدیمی قدس مستقر کرده و از سوی دیگر اقدام به کارگذاشتن موانع آهنی در باب‌الاسباط و اطراف مسجدالاقصی کرد.
 
هم‌چنین نیروهای موسوم به گارد مرزی را در ورودی‌های مسجدالاقصی مستقر کرد و مانع از عبور اتوبوس‌هایی که حامل اهالی اراضی اشغالی ۱۹۴۸ بود، به سمت قدس و مسجدالاقصی شد. در همین راستا مردان زیر ۵۰ سال نیز اجازه ندارند امروز وارد مسجدالاقصی شوند.
 
گروه‌های مختلف فلسطینی امروز را «جمعه خشم» اعلام کرده‌اند و قرار است در اعتراض به اقدامات سرکوبگرانه اخیر رژیم صهیونیستی در مسجدالاقصی تظاهرات گسترده در سرتاسر فلسطین و برخی کشورهای دیگر برگزار شود.

[ad_2]

لینک منبع